تبليغاتX
اهل بیت و ولایت فقیه

اهل بیت و ولایت فقیه

جمله ای از امام که فرموش شدنی نیست

جمله ای در وصیت نامه ی امام عزیزمان هست که هرگز نباید آن را فراموش کنیم.ایشان فرمودند:آن عاملی که انقلاب را به پیروزی رساند,همان عامل,انقلاب را تداوم خواهد داد.یعنی اتکای به خدا و ایمان مردم به اسلام و تصمیم قاطع بر انجام وظیفه ی الهی و اسلامی و وحدت کلمه,رمز پیروزی و تداوم انقلاب است.این یک درس همیشگی برای همه ی ماست.

امام خامنه ای(حفظه الله)



+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 21:40  توسط   | 

اهل بیت و ولایت فقیه

حجت‌الاسلام سعيدي:
تبعيت از ولايت فقيه‌ مودت به اهل ‌بيت (ع) است

خبرگزاري فارس: توليت آستانه مقدسه حضرت فاطمه معصومه (س)، تبعيت از ولايت فقيه را در حقيقت مودت به اهل‌ بيت (ع) و اجر رسالت دانست.


به گزارش خبرگزاري فارس از قم به نقل از مركز خبر حوزه، حجت‌الاسلام سيد محمد سعيدي در ديدار با اعضاي ستاد عتبات عاليات استان قم اظهار داشت: خدمت به عتبات عاليات و زائران اهل بيت (ع)، خدمت به ائمه معصومين (ع) است و مودت ذي‌القربي محسوب مي‌شود.
وي با اشاره به واقعه‌ تاريخي در زمان هجرت پيامبر (ص) به مدينه خاطرنشان كرد: با هجرت پيامبر (ص) به مدينه عائله و هزينه زندگي ايشان افزايش يافت به نحوي كه عده‌اي از انصار نزد مردم مدينه رفته از آنها درخواست كمك كردند، مردم نيز با كمال ميل و اشتياق براي رسول خدا (ص) اموال و امكانات فراواني را فرستادند ولي پيامبر (ص) آنها را نپذيرفت.
توليت آستانه مقدسه حضرت معصومه (س) ادامه داد: پس از آنكه پيامبر (ص) اين نذور را قبول نكردند آيه‌اي نازل شد منبي بر اينكه «مزد و اجر رسول خدا براي هدايت و سعادت بشر مال و منال نيست‌ بلكه محبت اهل بيت اوست».
امام جمعه قم تصريح كرد: در اينكه اجر پيامبر، «مودت في‌القربي» است و در اينكه «في‌القربي»، اهل بيت (ع) ايشان هستند در ميان احاديث شيعه و سني شكي نيست‌ بلكه در طول اين سال‌ها تا به امروز، اختلاف در اجراي اين فرمان الهي بوده است.

*مودت ذي‌القربي فعلي ‌اختياري نيست
وي تاكيد كرد: مودت في‌القربي، فعلي اختياري و دل بخواهي نيست بلكه امري مولوي و اجباري است‌ يعني خداوند دستور داده براي تشكر از زحمات رسول خدا (ص) مودت اهل‌ بيت (ع) را در دل داشته باشيد.
سعيدي بيان داشت: اگر خداوند مال و منال را دستمزد و اجر رسالت قرار مي‌داد در اين صورت حتي مخالفان ايشان نيز به آن مبادرت كرده و همچون ماليات آن را مي‌پرداختند.
وي تاكيد كرد: انسان با دل و جانش بايد به اهل بيت (ع) گره بخورد و اين گره خوردن كار هركسي نيست، قطعا كسي كه بغض اهل بيت (ع) را در سينه دارد، هرگز به چنين موهبتي دست نمي‌يابد.

* محبت اهل ‌بيت (ع) امري الهي است
امام جمعه قم ادامه داد: محبت اهل‌ بيت (ع) اكتسابي نيست و امري الهي است، چون امروز شاهديم وهابي‌هاي تندرويي كه حتي اهل بيت (ع) را نديده‌اند چگونه با آنها عناد مي‌ورزند و با شيعيان دشمني مي‌كنند و شيعيان علي نيز با اينكه اهل‌بيت را نديده‌اند ولي اينگونه به آنها محبت و ارادت دارند تا جايي كه ايام شهادت حضرت زهرا را مانند عاشورا عزاداري مي‌كنند.
وي در پايان با اشاره به حركت عظيم مردم ايران در راستاي تعظيم مقام حضرت زهرا (س) در ايام شهادت اين بانوي بزرگوار اظهار داشت: ايران اسلامي سراسر حزن و اندوه شده بود و در اين ميان شهر قم عاشورايي ديگر بپا كرد و ارادت و عشق به حضرت از در و ديوار اين شهر نمايان بود و انصافاً مردم براي دختر رسول خدا (ص) سنگ تمام گذاشت.

* تبعيت از رهبري، يعني ادامه راه اهل‌ بيت (ع)
سعيدي در پايان با اشاره به شرايط كنوني و اوضاع داخل و خارج كشور افزود: تبعيت از رهبري و ولايت فقيه يعني ادامه دادن راه اهل ‌بيت (ع) و قرار گرفتن در مسير هدايت و سعادت و قطعاً تبعيت از آن همان اجر رسالت و مودت به اهل ‌بيت (ع) است.
انتهاي پيام/آ30

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 21:39  توسط   | 

اندیشه ولایت فقیه در فقه اهل بیت(علیهم‌السلام)

پیرامون موضوع سیاست و حکومت، نکته‌ی حائز اهمیت آن است که پروردگار هستی در دین مبین اسلام، در وهله‌ی نخست، رهبری سیاسی و اجتماعی امت را به پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) واگذار نموده و بعد از ایشان امامان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) عهده دار این وظیفه‌ی خطیر شدند.

اکنون این پرسش مهم و اساسی مطرح است که در حال حاضر که عصر غیبت امام زمان (عج) می‌باشد و شیعیان به وجود پر خیر و برکت حضرت دسترسی ندارند، رهبری جامعه اسلامی به چه کسی واگذار شده است؟!


خالق هستی، آفرینش انسان را به گونه‌ای طراحی نموده که در تأمین بخش عمده‌ای از نیازهای ضروری خویش نیازمند به اجتماع و حیات جمعی باشد.

خانواده، عشیره، قبیله، دهستان، شهر، کشور و ملت، همگی از جلوه‌های متنوع و گوناگون حیات اجتماعی بشر است.

نکته قابل توجه در زمینه‌ی حیات اجتماعی بشر آن است که در جامعه‌ی انسانی گاه مواردی پیش می‌آید که به کل جامعه مربوط است و هر فرد به تنهایی نمی‌تواند درباره‌ی آن تصمیم بگیرد. به عنوان نمونه اگر شما به یک قبیله توجه کنید، خواهید دید که اگر چه تک تک افراد آن در پاره‌ای از مسائل خود به تنهایی تصمیم گرفته و بر اساس تشخیص فردی خود عمل می‌نمایند اما در مسائلی نظیر جنگ یا صلح با قبیله‌ای دیگر، هرگز نمی‌توانند تصمیم فردی اتخاذ کنند، زیرا جنگ و صلح مقوله‌ای است که به کل جامعه مربوط می‌شود، و امری شخصی نیست که افراد هر یک به تنهایی بتوانند در موردش تصمیم بگیرند. بنابراین در هر اجتماعی – اعم از کوچک و بزرگ – پاره‌ای از مسائل و مشکلات وجود دارد که به تصمیم گیری کلان و کلی نیازمند است، که این امر انسان را به پذیرش مقوله سیاست و تشکیل حکومت ترغیب و تشویق می‌نماید، چرا که جامعه من‌های سیاست هرگز نمی‌تواند از پس حل این مشکلات برآید.

و لذا می‌توان گفت: سیاست جزء لاینفک زندگی بشر بوده و هر جامعه‌ای با هر شکل معیشتی، باید فرد یا افرادی را به عنوان رئیس، حاکم، رهبر و مانند آن، به رسمیت بشناسند، تا آن فرد یا افراد با دست گرفتن امر سیاست و حکومت به تدبیر امور کلان جامعه بپردازند.

اهمیت سیاست و حکومت از دیدگاه اسلام

پس از دانستن این حقیقت روشن که سیاست با زندگی اجتماعی بشر گره خورده و هرگز از آن قابل انفکاک و جدایی نیست، تذکر این مطلب ضروری است که مکتب حیات بخش اسلام نیز به این نیاز اساسی بشر توجه ویژه داشته و هرگز آن را به دست فراموشی نسپرده است، چرا که اسلام دینی است اجتماعی، نه فردی و شخصی، و لذا از دیدگاه اسلام نیز، سیاست جزء لاینفک زندگی مسلمان است.

حذف اسلام از میدان سیاست و تبدیل آن، به یک دین فردی و انزوا طلب، موجب تحریف دین اسلام و جدا نمودن آن از حقیقتش می‌باشد.

از دیدگاه اسلام اهمیت موضوع سیاست و تشکیل حکومت در جامعه به اندازه‌ای است که امیر متقیان علی (علیه السلام) در مقابل خوارج که با تفکری افراطی و هرج و مرج طلبانه شعار (لا حکم الا لله) سر می‌دادند و بر نفی وجود حکومت در جامعه‌ی اسلامی اصرار ورزیده و خواهان حکومت خداوند بر خویش بودند چنین می‌فرماید: «إنه لا بد للناس من امیر برّ أو فاجر، یعمل فی إمرته المؤمن، و یستمتع فیها الکافر و یبلغ الله فیها الأجل، و یجمع به الفیء، و یقاتل به العدوّ و تأمن به السبل، و یؤخذ به للضعیف من القوی، حتّی یستریح برّ و یستراح من فاجر»1

همانا مردم به امیری نیک یا بد، نیازمندند، تا مؤمنان در سایه‌ی حکومت به کار خود مشغول و کافران هم بهره‌مند شوند و خداوند به وسیله حکومت بیت‌المال را جمع آوری و به کمک آن با دشمنان می‌توان مبارزه کرد. جاده‌ها امن و امان، و حق ضعیف از قوی گرفته می‌شود، نیکوکاران در رفاه و از دست بدکاران در امان می‌باشند.

این فرمایش از امیر متّقیان بیانگر ضرورت وجود حکومت در جامعه‌ی بشری است، طبق بیان امیر متقیان علی (علیه السلام) اهمیّت وجود حکومت به اندازه‌ای است که حتی وجود حکومت ظالمانه و نامشروع نیز، بهتر از وضعیت هرج و مرج اجتماعی و فقدان حکومت است، زیرا حکومت، هر قدر هم که ظالمانه باشد ولی به هر حال برخی از نقص‌ها و خلل‌های اجتماعی را می‌پوشاند و بخشی از نیازمندی‌های جامعه‌ی انسانی را تأمین می‌کند.

امیر متقیان علی (علیه السلام) در مقابل خوارج که با تفکری افراطی و هرج و مرج طلبانه شعار «لا حکم الا لله) سر می‌دادند چنین می‌فرماید: همانا مردم به امیری نیک یا بد، نیازمندند، تا مؤمنان در سایه‌ی حکومت به کار خود مشغول و کافران هم بهره‌مند شوند و خداوند به وسیله حکومت بیت‌المال را جمع آوری و به کمک آن با دشمنان می‌توان مبارزه کرد. جاده‌ها امن و امان، و حق ضعیف از قوی گرفته می‌شود، نیکوکاران در رفاه و از دست بدکاران در امان می‌باشند

ولایت سیاسی فقیه در عصر غیبت

پیرامون موضوع سیاست و حکومت، نکته‌ی حائز اهمیت آن است که پروردگار هستی در دین مبین اسلام، در وهله‌ی نخست، رهبری سیاسی و اجتماعی امت را به پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) واگذار نموده و بعد از ایشان امامان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) عهده دار این وظیفه‌ی خطیر شدند.

معناى ولایت مطلقه فقیه

اکنون این پرسش مهم و اساسی مطرح است که در حال حاضر که عصر غیبت امام زمان (عج) می‌باشد و شیعیان به وجود پر خیر و برکت حضرت دسترسی ندارند، رهبری جامعه اسلامی به چه کسی واگذار شده است؟! آیا آن حضرت امت اسلام را بدون رهبر و حاکم به حال خود رها نموده است؟! یا اینکه در این زمینه فکری اندیشیده، و شخص یا اشخاصی را تعیین نموده است؟! در پاسخ به این پرسش مهم باید گفت: دیدگاه عالمان شیعی در باب ولایت سیاسی در عصر حضور امام معصوم (علیه السلام) کاملاً با هم متحد و هماهنگ است، و در این زمینه هیچ اختلافی وجود ندارد، زیرا شیعه به امامت امامان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) معتقد است و ولایت سیاسی امت را شأنی از شؤون امامت می‌داند و لذا چنین ولایتی جوهره‌ی تشیع بوده و تردید در آن موجب خروج از مذهب تشیع است.

اما در عصر غیبت امام معصوم (علیه السلام) واقعیت آن است که در باب ولایت سیاسی چنین اتفاق نظری وجود ندارد، زیرا در برخی از زوایای این بحث میان آن‌ها اختلاف نظر وجود دارد.

اما آنچه مسلم بوده آن است که گروه کثیری از عالمان شیعه در زمان غیبت امام معصوم (عج) به ولایت فقیه عادل معتقد بوده و او را نایب عام حضرت حجت (عج) می‌دانند، اگر چه در قلمرو این ولایت و محدوده‌ی اختیارات او، میان آن‌ها اختلاف نظر وجود دارد.

ولایت فقیه پدیده‌ای نو ظهور یا اندیشه‌ای ریشه دار

برخی از مخالفان ولایت فقیه، از سر جهل و نادانی و یا به جهت عناد و دشمنی با حکومت اسلامی، در اذهان عمومی همواره چنین القاء می‌کنند که مقوله‌ی ولایت فقیه، بحثی نو ظهور در تاریخچه‌ی فقه شیعه است که در طی دو سده‌ی اخیر مطرح شده و در طول تاریخ فقه شیعه فاقد پیشینه است.2

در مورد این پندار سست و بی اساس و در عین حال مسموم و مشکل آفرین باید گفت: واقعیت آن است که با مراجعه به فقه شیعه و مطالعه‌ی دقیق و عالمانه پیرامون موضوع ولایت فقیه، به روشنی خواهیم یافت که نظریه ولایت فقیه از ابتدای تاریخ شیعه مطرح بوده و بسیاری از فقهای نامدار شیعه به آن فتوا داده‌اند، که در اینجا به منظور تأیید این گفتار مناسب است که به سراغ کتب فقهی شیعه رفته و به عنوان نمونه به کلام برخی از آن بزرگان جهان تشیع اشاره نماییم:

شیخ مفید (محمد بن نعمان بغدادی)؛ 413 ه.ق

شیخ مفید که از اکابر فقهای شیعه است، پس از نقل قول مخالف که ادعا می‌کند اگر غیبت امام عصر (عج) استمرار پیدا کند، اقامه‌ی حدود بر کسی لازم نیست، در مقام پاسخ چنین می‌گوید:

«اما اقامه‌ی حدود بر عهده سلطان اسلام است، سلطانی که از ناحیه‌ی خداوند منصوب شده است [که در وهله‌ی نخست] سلاطین اسلام همان امامان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) که از خاندان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) هستند می‌باشند، [در مرحله‌ی بعد] این وظیفه بر عهده‌ی امیران و حاکمانی است که از ناحیه‌ی معصومین برای این منظور نصب شده‌اند، که در صورت امکان این وظیفه به فقیهان شیعه واگذار شده است.»3


شیخ طوسی (محمد بن حسن بن طوسی)؛ 460 ه.قشیخ طوسی در کتاب‌های خود به ویژه نهایه، مهمترین ارکان جامعه یعنی فتوا، جهاد، قضاوت، اقامه‌ی حدود و ... را حق فقیهان دانسته است.

به عنوان نمونه ایشان در بخشی از کلام خویش فرموده:

«صدور حکم میان مردم، اقامه حدود و قضاوت میان کسانی که با یکدیگر اختلاف پیدا کردند جایز نیست، مگر از سوی کسی که از طرف سلطان حق اجازه داشته باشد، چنین کارهایی، در زمانی که ائمه‌ی معصومین خودشان امکان انجام آن را ندارند، بدون تردید به فقیهان شیعه واگذار شده است.»4


ابن ادریس حلّی؛ 598 ه.ق
ایشان می‌فرماید: مقصود از احکام تعبّدی، اجرای آن‌هاست، یعنی احکامی که خداوند متعال مقرّر فرموده است، چنان چه اجرا نشود لغو است؛ بنابراین مسئولی باید اجرای احکام را بر عهده بگیرد. البته هرکسی صلاحیت اجرای دستورات الهی را ندارد، مگر امام معصوم (علیه السلام) که در صورت غیبت یا عدم قدرت، به جزء شیعه‌ای که از جانب آن حضرت منصوب شده، فرد دیگری، حق تصدّی این مقام را ندارد؛ شیعه‌ای که جامع شرایط هفت‌گانه ی علم، عقل، رأی، جزم، تحصیل، بردباری وسیع، بصیرت است، امکان قیام به این احکام را دارد.5

شیخ طوسی می فرماید: صدور حکم میان مردم، اقامه حدود و قضاوت میان کسانی که با یکدیگر اختلاف پیدا کردند جایز نیست، مگر از سوی کسی که از طرف سلطان حق اجازه داشته باشد، چنین کارهایی، در زمانی که ائمه‌ی معصومین خودشان امکان انجام آن را ندارند، بدون تردید به فقیهان شیعه واگذار شده است

علامه حلّی (حسن بن یوسف)؛ 726 ه.ق

مقبوله‌ی عمر بن حنظله و دیگر روایات در این زمینه، بر اطلاق و عموم ولایت فقیهان دلالت داشته و به ولایت در قضاوت و اقامه‌ی حدود محدود نمی‌شود. 6

فخر المحققین (محمد بن حسن بن یوسف)؛ 771 ه.ق

از نظر شرع مقدس، قضاوت و ولایت بر حکم، برای کسی است که صلاحیّت فتوا دادن در مورد قوانین فرعی شرعی بر اشخاص معیّنی از انسان‌ها را داشته باشد که حکم او یا برای اثبات حق و حقوقی و یا استیفای حقوق مستحقی است. شروع اعمال این ولایت، هم‌زمان با تحقق ریاست در امور دین و دنیا است. 7

محقق ثانی (علی بن الحسین بن عبدالعالی کرکی)؛ 940 ه.ق

فقیهان و دانشمندان امامیه اتفاق نظر دارند بر اینکه فقیه عادل شیعه که جامع شرایط فتوا باشد، فقیهی که از او در احکام شرعی به مجتهد تعبیر می‌شود، نایب ائمه هدی (علیهم السلام) است در حال غیبت، در تمام آنچه که قابلیت نیابت را داشته باشد. 8

این بود گلچینی از کلمات برخی از بزرگان فقه شیعه، که به جهت اختصار به همین مقدار بسنده نموده و علاقمندان به مطالعه‌ی بیشتر در این زمینه را به کتب مفصلّی که در این باره تألیف شده ارجاع می‌دهم.

در پایان از درگاه رحمت الهی توفیق درک حقیقت نعمت ارزشمند ولایت فقیه را خواهانیم و از آن قدرت بی مثال عاجزانه مسألت می‌نماییم که دشمنان عرصه‌ی فقاهت بالأخص دشمنان وجود پر خیر و برکت مقام معظم رهبری را به صراط مستقیم که راه نجات و رستگاری است هدایت نماید.

مهدی صفری

بخش اعتقادات تبیان


1- نهج‌البلاغه، خطبه 40، ص 93، ترجمه محمد دشتی

2- برگرفته از کتاب حکومت اسلامی، نوشته احمد واعظی، ص 128

3- المقنعه، کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، ص180

4- النهایة، ج2، ص17

5- السرائر الحاوی للتحریر الفتاوای، ج3، ص537

6- نهایة الاحکام، ج2، ص417

7- ایضاح الفوائد، ج4، ص294

8- رسائل المحقق الکرکی، ج1، ص142

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 21:32  توسط   | 

» پیامبر ،هدایت و ولایت

» پیامبر ،هدایت و ولایت


اطاعت از  پيامبر(ص) شرط لازم براي محبوبيت نزد خداوند است(آل عمران، 31) و احترام وي (توبه، 31) با ياري رساندن و توقير حضرتش (فتح، 10) تا بدانجا بر مسلمانان لازم است كه از آن‌كه آهنگ كلامشان  بر سخن پيامبر(ص) فزوني داشته باشد، نهي شده‌اند. (حجرات، 2). پيامبراسلام(ص) نسبت به مسلمانان، از خود آنان سزاوارتر است(احزاب، 2) و هيچ‌كس در برابر حكم خدا و پيامبر(ص) اختيار ندارد(احزاب، 36). پژوهش حاضر به بررسي ابعاد رسالت پيامبراكرم(ص) مي‌‌پردازد تا شئون و وظايف اصلي آن حضرت(ص) را نمايان سازد.
ابعاد رسالت نبي‌‌اكرم (ص)

در قرآن كريم از وظايف و اهداف رسول اكرم(ص) با تعابير گوناگون سخن رفته است كه از آن جمله‌اند:
�نبي�: يا ايهاالنبي بلغ ما انزل اليك. (مائده67)
�رسول�: محمدرسول‌الله والذين معه(فتح،29)
�مذكر�: فذكر انما انت مذكر(غاشيه،21)
�نذير و بشير�: ان انا‌الانذير و بشير لقوم يومنون(اعراف، 188)
�هادي�: انك لتهدي الي صراط مستقيم(شوري، 52)
�داعي�: و داعيا الي الله باذنه (احزاب، 46)
�ولي�: انما وليكم الله و رسوله(مائده،55)
�حاكم�: لتحكم بين‌الناس بما اريك الله (نساء ، 105)

در شماري از آيات قرآن، وظايف ديگري نيز بر اين‌ها افزوده شده است، مانند وظايف تبيين رسالت، امر به معروف و نهي از منكر.

حال به بررسي چند مسئله مي‌‌پردازيم؛ نخست اين‌كه نظم و ارتباط منطقي ميان شئون و وظايف يادشده پيامبراكرم(ص)  كدام است؟ ديگر اين‌كه چگونه است كه گاهي پيامبر(ص) تنها به عنوان مذكر ناميد مي‌‌شود، گاه تنها به عنوان نذير و بشير، گاه با عنوان ولي و گاهي با اوصافي ديگر؟!

هرچند متكلمان و به ويژه اهل تفسير، در ذيل آيات مربوط به اوصاف مباحثي را درباره شئون يادشده مطرح ساخته‌اند، لكن كمتر كسي تمام آنها را در كنار هم بررسي كرده است.

هدايت
اوصاف و تعابير متعددي در قرآن كريم وجود دارد كه نوع وظيفه و رسالت پيامبر(ص) و هدف بعثت او را نشان مي‌‌دهد (مانند: داعي‌الله،؛ بيرون آورنده مردمان از ظلمات به سوي نور و سراج منير) اما برجسته‌ترين و مانوس‌ترين اصطلاحي كه در اين ميان وجود دارد كلمه �هدايت� است.
هدايت، به گونه‌اي روشن، ساير صفات و خصايص را در بر مي‌‌گيرد و علاوه بر همه آنها نشان‌دهنده رهبري نيز هست. هادي هم رهنما و هم رهبر است. متكلمان، هدايت را به دو بخش و يا مرحله تقسيم كرده‌اند؛ به عبارت ديگر هدايت را به دو معنا به كار برده‌اند:

الف) ارائه طريق، نشان دادن راه، راهنمايي.
ب) رهبري تا رسيدن به مقصود.

قرآن كريم مي‌‌فرمايد: هوالذي ارسل رسول بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله ولوكره المشركون. (صف، 9)

همچنان كه از اين آيه كريمه برمي‌آيد، پيامبراسلام(ص) با دو ماموريت مبعوث شده است: هدايت و حركت در جهت اجرا و غلبه دين حق. همچنين از اين آيه و آيات فراوان ديگر، استفاده مي‌‌شود كه حضرت رسول‌اكرم(ص) ابتدا در جهت بيدارسازي، آگاهي دادن و نشان دادن راه حق و معنويت و كمال گام برداشت و پس از پيوستن بيداردلان و آگاهان و راه‌يافتگان به حضرتش، ايشان را تحت سرپرستي و ولايت و رهبري‌هاي متعالي خويش قرار داد. از اين نظر مي‌‌توان گفت كه وظيفه الهي پيامبر(ص) دو جهت داشت: �هدايت� يا راهنمايي و �ولايت� يا رهبري. بايد توجه داشت كه هدايت، در حقيقت شأني از شئون خداوند است و كاربرد آن درباره ديگران مجازي است.

�انك لاتهدي من احببت ولكن الله يهدي من يشاء و هو اعلم بالمهتدين� (قصص، 56)هدايت پيامبر(ص) در دو بستر كلي تعليم و تزكيه قرار دارد و ابعاد گوناگون وجود انسان (عقل و قلب و جوارح) را در پرتو خود قرار مي‌‌دهد.

شيوه‌هاي هدايت پيامبر(ص) متنوع و كارساز است و اهم آنها از اين قرار است:اسوه بودن، استدلال و محاجه، ابلاغ و بيان و تعليم، موعظه، امر به معروف و نهي از منكر، انذار و بشارت، فراهم ساختن محيط مناسب براي رشد انسان‌ها، پيوند دادن مردم با خدا(از طريق شناخت صحيح، ذكر، دعا، محبت و...) يكايك شيوه‌هاي ياد شده، مباحث قابل توجه، حساس و ارزشمندي را مي‌‌طلبد كه در عمل، نتايج بسيار سودمندي را به دنبال دارد.

ولايت
ولاء و توالي به معناي از پي آمدن دو چيز  و قرار گرفتن آنها در كنار يكديگر است، به گونه‌اي كه چيزي خارج از آن دو در ميانشان فاصله نشود. اين تعبير استعاري براي نشان دادن نزديكي در مكان يا نسبت ميان دو چيز و يا قرب و نزديكي و دين و دوستي و ياري و اعتقاد به كار مي‌‌رود. �وِلايت� به معني ياري و نصرت و �وَلايت� به معني �سرپرستي و متولي‌كاري شدن� مي‌‌شود.

ولايت در بعد باطني خود، تقرب به خداوند و نوعي ارتباط ويژه ميان اوليا يا ولي  مطلق، يعني خداوند- جل‌جلاله- است و در بعد اجتماعي و سياسي، حق ولايت، مولود شأن هدايت است. هادي از جانب خداوند، ولي از جانب او نيز هست و اين حقيقت در اشكال گوناگوني همانند زعامت سياسي، داوري در منازعات و هرگونه تصميم‌گيري اجتماعي و فردي ديگر ظاهر مي‌‌شود.

ولي مطلق، خداوند است و ولايت اوليا نه در عرض ولايت خداوند و نه در طول آن است؛ يعني ولايت الهي به كسي تفويض نمي‌شود زيرا اطلاق ولايت الهي، مجال و خلأيي را باقي نمي‌گذارد تا با ولايت ديگري پر شود؛ ولايت اوليا، مظهر و مجلاي ولايت خداوند است.

ولايت تشريعي، ويژه خداوند است و به كسي تفويض نشده و اطلاق ولايت تشريعي داشتن براي پيامبر و امام(ع) با مسامحه است و ايشان حق ابلاغ پيام و احكام الهي  و تعليم آن را دارند، چه از طريق قرآن، چه از طريق حديث قدسي. همچنان كه اشاره شد، ولايت الهي در اشكال گوناگون پديدار مي‌‌شود و رياست همه آنها در شأن امامت است.

امام، قافله‌سالار كاروان اهل ولايت  است. براي امام، ولايت تدبيري و سرپرستي مومنان از جانب خداوند، تشريح شده است و آيه شريفه �اطيعواالله و اطيعواالرسول و اولي الامر منكم� (نسا،59) بدان اشاره دارد. در كلام شيعي، نصوصي كه در بحث از امامت مورد استناد قرار مي‌‌گيرد معمولا همان نصوص بحث ولايت است و از اين روست كه هم ولايت و هم امامت داراي سه جنبه مهم از قرار زير است:رهبري ديني، رهبري و زعامت سياسي، رهبري معنوي، به عنوان انسان كامل و حجت. (مطهري، مرتضي، امامت و رهبري، ص 243)

قلمرو ولايت به معناي حكومت در اجراي احكام و قوانين است نه در اصل قانون‌گذاري؛ زيرا قانون‌گذاري، ولايت‌بر تشريع است كه  مختص خداست و ابلاغ آن به رسالت برمي‌گردد. تنها اجراي احكام و قوانين است كه انجام آنها وظيفه حاكم است.

نبي و رسول، به معناي پيامبر، در قرآن داراي مصداق واحد و مشتركي است. پيامبراكرم(ص) از جانب خدا به نبوت فرستاده شده است. وظيفه بزرگي كه بر عهده آن حضرت است هدايت انسان‌هاست كه مرحله نهايي و كمال‌بخش آن، يعني رساندن به مطلوب و هدف عالي اسلام به رهبري و ولايت مربوط مي‌‌شود و مي‌‌توان  گفت كه هدايت و ولايت- كه مولود شأن هدايت است- موضوع رسالت پيامبر(ص) را تشكيل مي‌‌دهد.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم خرداد 1390ساعت 21:31  توسط   |